يحيى دولت آبادى
57
حيات يحيى ( فارسى )
درباريان بطور خصوصى استفسار ميكنم جواب ميدهد البته مخالفند و اگر مخالف نبودند نه امير بهادر و نه هيچكس از همرأيهاى او جرئت مخالفت نميكردند بالاخره ميگويد احتشام السلطنه را هم در سر اين كار از طهران دور خواهند كرد اگر اينطور شد آنوقت تصديق خواهيد نمود كه موافقى در كار نميباشد در همين روز با احتشام السلطنه ملاقات مىشود و ميگويد من رفتنى شدم - بكجا ؟ برياست كميسيون سرحدى آذربايجان براى رفع اختلاف با عثمانيان از شنيدن اين سخن پريشانحال شده ميگويم ديديد شما را هم فريب داده بودند و مجلس دربار هم دروغ و مواضعه بود ميگويد خير دور نرويد يقين بدانيد مواضعه نبوده و اين مأموريت با وقوع اين واقعه تصادف كرده است آسوده خاطر باشيد و دنبال خيالات خود را بگيريد . در اينحال ياد ميآورم سنه هزار و سيصد و شانزده ( 1316 ) را كه احتشام السلطنه را از كار مجلس معارف خارج كردند و بحكومت كردستان فرستادند در همين خانه از برهمخوردن مجلس معارف دلتنگيها كرديم و از يكديگر مفارقت نموديم . خلاصه يكى دو روز بافسردگى ميگذرد يكروز ملك المتكلمين ميآيد و ميگويد احتشام السلطنه را ديدم اظهار بشاشت ميكرد و ميگفت آثار خوش نمايان است و قرار شده امشب برويم نزد اتابك اعظم حضورا جواب سئوال نمائيم . و در اين ملاقات اتابك طورى صحبت مىكند كه ملك المتكلمين ميگويد دلم بحالش سوخت و يقين كردم بيچاره دلش ميخواهد براى مملكت كارى بكند ولى ميترسد مفسده بشود و نتواند از عهدهء رفعش برآيد ملك ميگويد اتابك اعظم در آخر مجلس مرا اطمينان داد كه با خيالات ما همراه است قرار شد با شما و آقا سيد محمد هم صحبت بداريم و باهم كار بكنيم تا نتيجه بدست آيد اين ملاقات و اين مذاكرات باز رايحهء اميدوارى بمشام من مىرساند و اندكى از حال نااميدى كه بودم خارج ميگردم . يكروز باحتشام السلطنه ميگويم ميل داريد سفير كبير عثمانى را دوستانه ملاقات كرده رشتهء الفت ميان شما و او را محكم نمايم كه در اين سفر باطنا با شما